فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

140

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

چون موكب همايون به صحراى [ الشگرد ] « 1 » نزول فرمود ، بقيّت عساكر همايون كه هنگام توجّه رايت مسرّت‌انگيز ، به واسطهء شدّت سرما در تبريز مانده بودند ، مصحوب منصور بيك جكجى « 2 » به مخيّم دولت و اقبال شرف اتّصال يافتند . و در اين يورت رأى اركان دولت چنان اقتضاء نمود كه اساس مواثيق رؤوس و امراى لشكر را به غلاظ ايمان و تحليفات مشيّد سازند و مبانى وفاق و اتّفاق جنود را به تجديد تأكيد عهود تأسيس نمايند ، تا مشاعر خواطر از خدشهء ( 74 - ر ) مخايل خلاف بالكلّيه صافى گردد و عيون سراير از غبار شقاق و نفاق امن « 3 » ماند . اعاظم اركان دولت ، طوايف اعيان اجناد « 4 » را حاضر فرموده ، به اخذ عهود و مواثيق و تأكيد آن به ايمان غلاظ اقدام نمودند . خلاصهء اخذ عهد آنكه ، تا آب روان در انهار عروق ايشان جارى باشد ، شجرهء سعادت انتماى دولت حضرت اعلى را كه مؤدّاى أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ [ 14 / 24 ] شعبهء دوحت مدحت « 5 » اوست از جويبار زندگانى خويش شاداب دارند تا از شرف منقبت إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ [ 48 / 10 ] به نصيب « 6 » اوفى و حظّ « 7 » اعلى فايز گردند . بيت فنافس ببذل الرّوح فيه اخا الهوى * فان صار مقبولا له حبّذا البذل بعد از ايّامى خبر رسيد كه سلطان را از استماع خبر توجّه رايات ظفر شعار بنيان صبر و قرار متزلزل گشته و نصف المرادى كه او را از كسر مراد روى نموده [ بود ] به تضعيف هموم مبدّل گشته و از سلطان بلاغ ايلغار كرده ، متوجه دار السّلطنهء تبريزست . رأى عقده گشاى بعد از استماع اين اخبار تقاضاى آن نمود « 8 » كه سليمان بيك « 9 » و بعضى « 10 » امراى

--> ( 1 ) . F : بالاش گرد ؛ P : بالاش ؛ K : صحراى آلاش كرد ؛ با توجه به كتاب ديار بكريه تصحيح شد ( 2 ) . K : جكيجى ( 3 ) . P : آهن ( 4 ) . F : اصاد ( 5 ) . P : دوحهء مرحمت ( 6 ) . F : نصب ( 7 ) . F : حفظ ( 8 ) . P : بود ( 9 ) . KP : بك ( 10 ) . P : بعضى + از